حرفای مادر دختری
سلام خانمم، قشنگم، دخترم. چه خوبه که هستی و می تونم از حالا باهات درددل کنم. دختر قشنگم الان ساعت تقریبا 4 صبحه و من همین الان از سیاحت یخچال برگشتم و انقدر وول خوردم که شما هم از خواب پا شدی. ببخشید خانم طلا، می دونم با وول خوردنای من شمام تو زحمت می افتی و باید جا به جا بشی. عزیز مادر! این چند روزی درگیر یه سری مسایل الکی شدم که حتی ارزش فکر کردن هم ندارن. اما تجربه ای که از این مسایل به دست آوردم برام قابل تاملن. خانمی! تجربه می دونی یعنی چی؟ الههههههههههههی من قربون اون چشای نازت بشم که گرد شدن و با تعجب بهم نگاه می کنن. تجربه یه چیزه مهم تو دنیاست یه چیز گرون قیمت که خیلی ارزون در اختیار دیگران قرار می گیره اما حیف که خیلی از ما ...
نویسنده :
مامان فاطمه
4:10







