دلسا جوندلسا جون، تا این لحظه: 12 سال و 1 ماه و 17 روز سن داره

دلسا دختر رویاهای مامان و بابا

یکی از بهترین روزهای خدا (سونوی 4D)

1393/2/17 23:07
نویسنده : مامان فاطمه
556 بازدید
اشتراک گذاری

چند روزی بود که درگیر انتخاب شده بودم. راستش فکر می کردم شاید به ریسکش نیرزه. از خیلی ها تحقیق کردم و هر کسی یه چیزی می گفت خلاصه مطلب و با دکترم هم در میون گذاشتم و از نگرانیم صحبت کردم اونم بهم اطمینان داد که سونوی سه بعدی یا چهار بعدی هیچ ضرری برای جنین نداره که اگه داشت به هیچ وجه تجویزش نمی کردن. یه خورده دلم آروم شد. برای ساعت 11 و نیم صبح چهارشنبه 17 اردیبهشت وقت گرفتم و با بابایی رفتیم مطب. مطب خیلی شلوغ بود و گوش تا گوش آدم نشسته بودن. خیلی ها هم مثل من برای دیدن نی نی نازشون اومده بودن. همه ی اطرافیان ما منتظر معلوم شدن جنسیت جنین بودن . آخه نیست که بابایی خواهر نداشت، همه یه جورایی دلشون می خواست دختردار بشه و بابایی از این فکر قند تو دلش آب می شد. من تمام مدتی که تو سالن انتظار نشسته بودیم فقط به سلامتیت فکر می کردم تنها چیزی که برام مهم نبود جنسیت بود مطمئنم همه همین طور بودیم و هیچ کدوم به روی هم نمی آوردیم. خاله نسیم هم از دانشگاه مرخصی گرفته بود و با ما اومده بود. خلاصه منشی اسممون و صدا زد و رفتیم تو. هیجان و استرس سرشارم با شنیدن زیباترین آهنگ ریتمیک دنیا (صدای قلب تو عزیز) تبدیل به عمیق ترین آرامش دنیا شد. خدا رو شکر همه چیزت خوب بود. دکتر گفت شما دخمل خانمی. یه خانم باوقار و متفکر (آخه یه دستت رو سرت بود انگار داشتی فکر می کردی) عاشقتم مامانی. من و بابایی بلافاصله شیرینی خریدیم و رفتیم خونه ی عزیز. عزیز از خوشحالی اشک تو چشاش جمع شده بود. به مادر جون هم زنگ زدم و این خبر خوش و بهش دادم. آخه مادرجون هنوز مکه هست. به پدر جون و دایی محمدم گفتیم. به عزیز خودم هم گقتم کلی خوشحال شد، آخه شما نتیجشی. دیگه کلی آدم تلفن زدن و ما بهشون گفتیم شما دخملی و همه خوشحال شدن. عصر همون روز هم خاله نسیم و خاله فاطمه یه کیک خوشگل با شمع خریدن آوردن خونه ی ما و خاله سمیه جون و امیررضای نازنین هم با یه ظرف شیرینی خونگی عاااااااااااااااااااااااااااالی از راه رسیدن و خلاصه کللللی تعیین جنسیت و سلامتیت و جشن گرفتیم. عکساشو برات گذاشتم تا همیشه یادت باشه کللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللی خاطر خواه داری. عااااااااااااشقتم مامانی. 

این شما خانمی، که للللللللللللللللللللللللم دادی و دستت راستت و گذاشتی رو سرت. البته عکس و سر و ته گذاشتم زبانخجالتبوس قربون دستات بره مادددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددر.

اینم کیک جشن تعیین جنسیتت نازنینم، بهترینم، دخملم....

 

پسندها (3)

نظرات (6)

صبا-یک بانو
18 اردیبهشت 93 8:43
ای خدااااااااااااااااااا فاطمه نمیدونی چقدر ذوقشو کردم...الهی به سلامت بیاد پیشتون عزیزم مبارکت باشه این دخمل خانم با شخصیتو مرسیییییییییییییییییی عزیز دلم
سودابه
21 اردیبهشت 93 17:54
عزیزم خیلی قشنگ مینویسی..دختر شینی زندگیه..برات خوشحالم که فرشته ی نزت یه دخمل کوچولو ...ایشالا صحیحو سالم بیاد تو بغلت .. مرسی ایشالا
مامان آترینا
24 اردیبهشت 93 13:20
سلام عزیزم.خوشحال شدم که خدا رو شکر نی نی تون سالم و تندرسته، دختر داشتن خیلی خوبه....هزار بارخدا رو شاکرم که منو لایق دختر داشتن دونست، انشالا دخملی شما هم دنیا اومد میبینی که چه لذتی داره مامان یه دخمل ناز بودن .... خیلی مواظب خودت و نینی مون باش.شاد باشی مرسی عزیز دلم. خدا دخملی شما رو هم براتون حفظ کنه ایشالا
مامان افسانه
28 اردیبهشت 93 16:30
چه لحظه ناز و قشنگی می دونم چه حالی داشتی به امید خدا نی نی نازتو سالم و سلامت بغل می کنی مراقب نی نی نازمون باش نی نی وبلاگی ها باید هر روز بیشتر بشن ایشالا. مرسی. حتما مامان افسانه جون.
مامان افسانه
28 اردیبهشت 93 16:31
من شما رو لینک کردم به وب دخمل منم بیایید اگر هم خواستید خوشحال میشم لینکم کنید ممنونم مامان افسانه. منم دنیای خوشگل شما رو با افتخار لینک کردم.
niloofar
29 اردیبهشت 93 23:55
عزیزمممممم مبارکهههههههههههههه. دختر خیلیییییییییییییییی خوبه خیلی خیلی خیلیییییییییی. خدا برات حفظش کنه انشااله مرسییییییییییییی عزیزم.