اولین ارتباط فیزیکی
سلام زیبای من. جانک من، عشق من، امید من، همه چیه من... . مدت ها بود دنیال یه نشونه عمومی برای لمس حضورت تو وجودم بودم. کم کم داشتم نگران می شدم. آخه همه در مورد اینکه دیگه الان باااااااااااااااااااااید لگداشو حس کنی حرف می زدن و من در پی جستجوی اولین لگدای عزیز دلم، اندر خم یه کوچه مونده بودم. بارها و بارها از دکترم پرسیده بودم و دکترم طبق معمول با همون آرامش همیشگی جواب می داد هنوز زوده اینا کاملا طبیعیه. خلاصه روزی هم که برای سونو رفتم بازم سوالم و مطرح کردم و دکتر سونوگرافی بهم نشون داد که شما خانم طلا حسابی ورجه وورجه می کنی و گفت که چون ضخامت شکمم زیاده و ماشالا هر چی دارم چربی!!!!! حرکات شما رو احساس نمی کنم. بلللللللللللللللله خانمی، اینجوریاست.
خدا رو شکر از 2 هفته ی پیش کم کمک حرکات ریزی مثل ضربه های کوچولو موچولویی رو حس کردم و از خوشحالی بال در آرودم. نمی تونم وصفش کنم بی نظیره بی نظیر. خدایا برای همه ی آرزومندان این لحظه ی ناب مادری رو قسمت کن.
از ذوق دلم می خواست فریاد بزنم. از اون روز تا حالا هم حرکات شما طلا خانم بیشتر شده هم ضرباتت قوی تر شده. گاهی وقتا انقدر سریع و محکمه که مجبور می شم از جام پا شم و تغییر موضع بدم. بابایی هر 2-3 ساعت یه زنگی می زنه و به بهونه های مختلف حال تو رو ثانیه به ثانیه می پرسه. حتی حساب لگد زدنات و هم داره. بابایی حسااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااابی عاشقته. از روزی هم که تو سونوی سه بعدی دیدتت عاشقتر هم شده. هی سفارش می کنه برات کتاب شعر و داستان بخونم. دیگه دخترم دخترم شده ورد زبونش. عزیز مادر، دختر رویاهای مامان و بابا، تو رو خدا صحیح و سالم بیا تو بغلمون. عاشقتیم. بوووووووووووووووووووووووس.
































پ.ن: راستی عشق مادر، مادر جون به سلامتی از سفر حج برگشت و یه دنیا لباس و اسباب بازی های خوشگل برات آورد تقریبا نصف سهم ما رو شما خانم طلا، نیومده خوردی. ایشالا می آی خودم لباس خوشگلا رو تنت می کنم. مادر به فدات حسابی چشم به راه اومدنتم. ایشالا سر فرصت عکس لباسا و عروسکا رو برات می ذارم. بوس.


اولین ارتباط فیزیکی 




