دلسا جوندلسا جون، تا این لحظه: 12 سال و 1 ماه و 17 روز سن داره

دلسا دختر رویاهای مامان و بابا

ماه نهم

1393/5/11 0:12
نویسنده : مامان فاطمه
552 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عزیزم! دلسا جان ما وارد ماه نهم شدیم  و من دارم تجربیات جدیدی از بارداری رو درک می کنم. مامانی از دو سه روز قبل یهو دردای شدیدی به سراغم اومدن. حسابی چاق شدم، تقریبا به مرز 95 کیلو رسیدم و احساس می کنم دارم منفجر می شم. قیافم کلی خنده دار شده. نشستن و پا شدن که دیگه نگو. شما خانم طلا ماشالا هزار ماشالا بزرگ شدین و من کاملا حجمی که در درونم یهو شکل گرفته رو حس می کنم. این روزا جابه جا شدن برام دردناک شده اما عزیزم نه از اون دردا که فکر می کنی نه مثل درد سوزن یا سردرد یا از این جور چیزا نه عزیزم. یه درد شیرین و دوست داشتنی، یه درد پر از عشق، یه دردی که فقط باید زن باشی و همچنین مادر، بفهمی چقدر لذت بخشه. من که خدا رو هزار بار شکر می کنم که یه زنم و در شرف مادر شدن و اینکه این فرصت رو بهم داده تا این روزها و لحظات رو درک کنم. نمی دونم شاید مردا از یه شبه پدر شدن لذت می برن اما من فکر می کنم برای یه زن، پرورش یه سلول و تبدیل شدن اون به موجودی که باورت نمی شه یه انسان کامله فقط تو سایز کوچیک تر و اینکه می دونی رحم تو شده اولین دنیا از سه دنیایی که خداوند برای مخلوقاتش در نظر گرفته و اینکه فقط و فقط بدن ظریف و مقدس زن ها لیاقت این رو پیدا کرده که بشه ظرف خلقت پروردگار، چیز لذت بخش تری وجود داشته باشه. 

الهی روزی بیاد که تمام زن ها بتونن این لحظات ناب رو تجربه کنن و هیچ زنی در حسرت چشیدن این دردهای شیرین نباشه که اگر هم باشه باید بدونه که خداوند ارحم الراحمینه و درد انتظار برای داشتن این دردها کمتر از چشیدنشون نیست و خداوند هوای دل همه ی زن های دنیا رو داره چه مادر باشند و چه نباشند همون روزی که  محبت و لطافت و عطوفت ذات اقدس خودش رو در وجود زن به ودیعه گذاشت بی توجه به مادر بودن یا نبودنش ، نشون داد که چقدر مخلوقی به نام زن براش عزیز و گرامیه.

دوستان عزیزم! فکر کنم تا مدتی نتونم به وبلاگها سر بزنم حتی گذاشتن پست تو وبلاگ خودم هم برام سخت شده. ازتون عذرخواهی می کنم ایشالا بتونم جبران کنم. برای من و دخترم دعا کنید تا این روزهای باقیمانده رو هم به سلامت طی کنیم.

پسندها (9)

نظرات (21)

مامان افسانه
11 مرداد 93 6:32
سلام دوست گل و مهربونم مبارکت باشه هفت ماهگیت ان شاالله این روزهای اخر هم مثل برق و باد بگذره و دلسا کوچولو بیاد بغلت واقعا بارداری دوران شگفت انگیزیه ادم هزار برابر به قدرت خدا پی می بره به اینکه چه قدرتی به جز خودش میتونه این عظمت رو ایجا کنه قربون بزرگیش برم راستی می دونم این روزها در چه حالی من که وقتی دنیا روزهای اخر توی شکمم میخواست تکون بخوره از بس بزرگ شده بود پاره شدن پوست شکممو با یه سوزش خاصی میفهمیدم وای از بی خوابی ها ولی اونقدر روزها زود میگذره که خیلی زود اینها برات یه خاطره ناب و مقدس میشه این روزه تا می تونی استراحت کن و کم غذا بخور تا هم موقع زایمان راحت باشی هم هر چه معدا سبک تر باشه خودتم راحتتری اخه دیگه جایی نمونده واسه دل و روده دنیا که لگد میزد احساس میکردم پاهاش میخوره به معده ام خیلی خیلی خیلی دوستتون دارم مراقب خودتو و مروارید درونت باش مرسی عزیز دلم. افسانه جون این سری که رفته بودم برای سونو تا صورت دلسا رو دیدم یاد اون پستت افتادم که می گفتی هی می رفتی واسه سونو تا ببینیش بعدش یه بار دکتره گفته بود مگه اینجا آتلیه هست کلی با خودم خندیدم. الهی قربون خودش و اون عکس نازه سونوش بشم.
مامان آینده
11 مرداد 93 9:23
عزیزم انشاالله به سلامتی این روزهای آخر هم می گذره و با دل شاد و خوش دلسا جون به دنیا میاد و در آغوش گرم شما و باباجونش آروم می گیره مرسی عزیزم.
مامان آینده
11 مرداد 93 9:24
راستی کی تاریخ زدن برات؟ ایشالا اوایل شهریور. هنوز قطعی نشده.
ابجی سجا
11 مرداد 93 22:59
گرفتن دستانت ارامشم میدهد عشقم...حتی اگر عالم و آدم پشت سرم دنبال گرفتن دستانت از دستانم باشند...سردی دستات شاید از گرمای وجود دیگریست
ابجی سجا
11 مرداد 93 22:59
زهرا
13 مرداد 93 13:50
ای جونممممم عزیزم انشاالله بسلامتی زایمان کنی گلم مرسی عزیزم.
حمیده
16 مرداد 93 12:48
عزیزدلم ایشالا به سلامتی..... فاطمه جون منم خیلی خیلی چاق شده بودم دیگه داشتم میترکیدم ......قیافمم که دیگه نگو .... وحشتناک..... ایشالا به زودی زود نینی خوشگلتو بغل کنی....
مامان افسانه
20 مرداد 93 10:35
سلام فاطمه جونم میدونم دیگه کاملا درگیر امادگی برای اومدن ناز و عسلمون هستی ان شاالله تا چند روز دیگه صورت ماهشو میبینی تو رو خدا اون لحظه دعام کن الهی فداش بشم واقعا لحظه عجیب و بی نظیریه اگر شرایط طوری شد که خواستی سزارین کنی حتما بی حسی بگیر تا اولین نفر باشی که میبینیش من هر هفته فیلم لحظه تولد دنیا رو میبینم چون همش دلتنگ اون لحظه اول میشم وقتی یه چشمی نگاهم میکرد خیلی خیلی مراقب خودتون باش بوووووووووووووووووووووووووووووووس پیشاپیش تولد دلسای نازم مبارررررررررررررررررررررررررررررررک
مامان افسانه
24 مرداد 93 1:45
نکنه جوجومون امدهههههههههههههههههههه نیستی فاطمه جونمممممممممم ان شالله زود زود با عکسهاش نازش بیا ببینیمش این فرشته زمینی رووووووووو خاله فداش بشههههههههههههههه
لیلا
29 مرداد 93 14:39
سلام خانوم گل،کجایی بابا؟ بیادیگه دل مون واست تنگ شده... نکنه رفتی بعد از تولد دلسا جون بیای بلا؟؟؟؟
مامان افسانه
31 مرداد 93 1:37
سلام فاطمه عزیم مطمئنم که دیگه بارتو زمین گذاشتی و فرشته ناز و عسلتو بغل گرفتی و می دونم که خیلی ناز و ماهه فداش بشم چقدر دوست دارم زودتر ببینمش البته تو هم به جمع مادران محروم از خواب اضافه شدی و تازه بعد کلی اینور و اونور کردن نی نی دنبال یه ربع خوابی پس زیاد ازت انتظاری ندارم دخمل ناز و گلمونو از طرف من و دنیا جون یه بوووووووووووووووووووووس گنده بکن دوستتون داریییییییییییییییییم خیلی زیاااااااااااااااااااااااااد
niloofar
31 مرداد 93 18:39
فاطمه جون ایشالا که به سلامتی و راحتی زایمان کنی عزیزم. خدا به همراهت باشه خانمی. چقدرررررررررر قشنگ نوشتی این پست و . خیلی خوب و دلچسب توصیف کردی درد روزهای آخر بارداری و. خدا رو شکر که این راه و به سلامت طی کردی
لیلا
15 شهریور 93 14:12
سلام خانومی،بابا بیادیگه دلمون براتون تنگ شده دلسا جونمو ببوس
زهرا
23 شهریور 93 10:59
سلام خانمی کجایی؟؟ یه خبری بده از خودت باز رفتی؟؟
niloofar
29 شهریور 93 10:27
احتمالا تا الان دلسا جون دنیا اومده. زیر سایه پدر و مادر بزرگ شه ایشالا. قدمش مبارک باشه
مامان افسانه
5 مهر 93 0:16
سلام عزیزم خوبی کجایی چرا دیگه به وب نمیایی دلم لک زده که یه عکس ناز از روی ماه دلسا جونم ببینم و همچنین از حال خودت با خبر بشم ان شاالله همشه و هر جا که هستی خوش و خرم و خوشبخت باشید روی ماه و خوشگل عسلمو ببوس و زودتر بیااااا
مامان افسانه
10 مهر 93 14:13
سلام فاطمه جونم نکنه رونما میخوایی تا گل روی دخملیمون رو نشون بدی بابا بیا مردیم از فضولی خداییش دلم خیلی تنگ شده دوست دارم یه خبری ازتون بگیرم ان شاالله هرجا هستین سلامت و تندرست باشین بوووووووووووووووس
مامان لیلا
24 مهر 93 0:51
سلام خانومی بی معرفت... دلم براتون لک زده،پس کجایید؟
مامان آینده
27 آبان 93 10:06
سلام گلم کجایی؟ ورور دلسا جونم مبارک ما هم دلمون لک زده برا دیدنش عکس عکس انشاالله همیشه شاد و خوشبخت باشی مرسی عزیزم.
مامان افسانه
30 آبان 93 1:13
سلام فاطمه جونم ان شاالله که خوبید نهههههههه؟؟؟؟؟ چرا نیستی خیلی دلم برات تنگیده البته کمی هم نگرانم الهی همیشه سلامت باشین سلام خانمی شرمنده دیر اومدم. خدا رو شکر خوبم. مشکلاتی بود شکر خدا برطرف شد.
غزاله
27 دی 93 11:47
سلام.خوبین؟؟ من واسه تولد عشقم همسرم یه وب ساختم.میخوام تا تولدش 1369 تا تبریک جمع کنم براش.میشه شما هم بیاین و چندتا تبریک برامون بذارین؟؟ فقط وب من یکم مشکل پیدا کرده.باید قبل از لود شون کامل کامنت بذارین وگرنه یهو میره یه سایت دیگه خوشحال میشم اگه بتونین کمکم کنین در این باره ممنونم با کمال میل. غزاله جان اومدم اما سریع میره یه سایت دیگه اصلا اجازه نمیده کامل ببینمش.