تو آمدی و زندگی رنگ و بوی بهشت گرفت
سلام زیبای مادر
این پست رو با تاخیر بسیار زیاد دارم می نویسم. دخترم الان شما ۴ ماهه که پا رو چشمای من و بابا گذاشتی و بهترین روزها و ثانیه ها رو برامون رقم زدی. نازنینم من و شما روزهای زیبا و دوست داشتنی زیادی رو تو دوران بارداری پشت سر گذاشتیم تا ۷ ماه واقعا بی دردسر بود بعد از ۷ ماههم عالی بود فقط من دچار فشار بارداری شدم و خیز بدی پیدا کردم ورم من رو شما هم تاثیر گذاشت و با وزن بالایی به دنیا اومدی تقریبا ۵ کیلو و ۵۰۰ . البته همش وزن کاذب بود. مامانی من به خاطر فشار بالا ۴ روز بستری بودم و شما تو این مدت شیر من و نخوردی واسه ی همین زردیت رفت بالا. تقریبا ۱۸ شد و ما بلافاصله رسوندیمت بیمارستان و تقریبا یه هفته بستری بودی. انقدر ناز و تپل و خواستنی بودی که تمام پرستارا عاشقت شده بودن. همه ی بچه ها وقتی برای شیر خوردن میاوردنشون خواب بودن فقط شما بودی که باچشمای گرد کرده همه جا رو دید می زدی. بهت می گفتن خانم متعجب. مامان جون عاشقتم الهی همیشه سالم باشی.
گل زیبای ما ۸ شهریور ۱۳۹۳ به دنیا اومد و برای ما خیر و برکت به همراه آورد.
شرمنده که پست بدون عکسه. بزودی با یه عالمه عکس از تولد تا چهارماهگی برمی گردم.


تو آمدی و زندگی رنگ و بوی بهشت گرفت 


