ماه نهم
سلام عزیزم! دلسا جان ما وارد ماه نهم شدیم و من دارم تجربیات جدیدی از بارداری رو درک می کنم. مامانی از دو سه روز قبل یهو دردای شدیدی به سراغم اومدن. حسابی چاق شدم، تقریبا به مرز 95 کیلو رسیدم و احساس می کنم دارم منفجر می شم. قیافم کلی خنده دار شده. نشستن و پا شدن که دیگه نگو. شما خانم طلا ماشالا هزار ماشالا بزرگ شدین و من کاملا حجمی که در درونم یهو شکل گرفته رو حس می کنم. این روزا جابه جا شدن برام دردناک شده اما عزیزم نه از اون دردا که فکر می کنی نه مثل درد سوزن یا سردرد یا از این جور چیزا نه عزیزم. یه درد شیرین و دوست داشتنی، یه درد پر از عشق، یه دردی که فقط باید زن باشی و همچنین مادر، بفهمی چقدر لذت بخشه. من که خدا رو هزار بار شکر می کنم که یه زنم و در شرف مادر شدن و اینکه این فرصت رو بهم داده تا این روزها و لحظات رو درک کنم. نمی دونم شاید مردا از یه شبه پدر شدن لذت می برن اما من فکر می کنم برای یه زن، پرورش یه سلول و تبدیل شدن اون به موجودی که باورت نمی شه یه انسان کامله فقط تو سایز کوچیک تر و اینکه می دونی رحم تو شده اولین دنیا از سه دنیایی که خداوند برای مخلوقاتش در نظر گرفته و اینکه فقط و فقط بدن ظریف و مقدس زن ها لیاقت این رو پیدا کرده که بشه ظرف خلقت پروردگار، چیز لذت بخش تری وجود داشته باشه.
الهی روزی بیاد که تمام زن ها بتونن این لحظات ناب رو تجربه کنن و هیچ زنی در حسرت چشیدن این دردهای شیرین نباشه که اگر هم باشه باید بدونه که خداوند ارحم الراحمینه و درد انتظار برای داشتن این دردها کمتر از چشیدنشون نیست و خداوند هوای دل همه ی زن های دنیا رو داره چه مادر باشند و چه نباشند همون روزی که محبت و لطافت و عطوفت ذات اقدس خودش رو در وجود زن به ودیعه گذاشت بی توجه به مادر بودن یا نبودنش ، نشون داد که چقدر مخلوقی به نام زن براش عزیز و گرامیه.
دوستان عزیزم! فکر کنم تا مدتی نتونم به وبلاگها سر بزنم حتی گذاشتن پست تو وبلاگ خودم هم برام سخت شده. ازتون عذرخواهی می کنم ایشالا بتونم جبران کنم. برای من و دخترم دعا کنید تا این روزهای باقیمانده رو هم به سلامت طی کنیم.


ماه نهم 








