دلسا جوندلسا جون، تا این لحظه: 12 سال و 1 ماه و 24 روز سن داره

دلسا دختر رویاهای مامان و بابا

جونم به جونت بسته عزیزم

1393/4/13 19:18
نویسنده : مامان فاطمه
420 بازدید
اشتراک گذاری

سلام زیبای مادر، سلام معجزه ی بزرگ خدای بزرگم!

دیروز خیلی حالم خوش نبود دلم بدجوری گرفته بود. نمی دونم به خاطر زهر نیش های بی رحم زبان های بران و قلب های سنگ تر از سنگ بعضی آدم هاست یا تاثیر طبیعت هورمون های عزیز مادرانه .

عزیز دل مادر ! هرچی که بود برام تجربه ی شیرینی بود شاید بعضی ها بگن غلو می کنه اما من برای تو می گم و برای تو می نویسم که می دونم می دونی که راست می گم و عین حقیقته. از این جهت برام تجربه ی شیرینی بود که به وضوح حس کردم موجودی رو دارم تو رحمم به لطف خالق هستی پرورش می دم که عاشقمه همونقدر که من عاشقشم.

دیروز بدون اینکه بهت بگم "دخترم دلم گرفتست" تو فهمیدی که حال مامان خوش نیست و مدام سعی می کردی خوشحالم کنی. در تمام این مدت که شروع به تکون خوردن کردی هیچ وقت مثل دیروز باهام بازی نکرده بودی. تا می رفتم تو فکر یا ساکت می شدم و می خواستم روی تختم کز کنم تو حواست جمع من می شد و شروع به شیطنیت می کردی. از لگدهای آروم با پا تا ضربه های سرانگشت های ظریفت، از وول خوردن تا سر خوردن از یه سمت به سمت دیگه. هر بار که این کار و می کردی لبخند روی صورتم نقش می بست و تو می فهمیدی که من لبخند به لب دارم و آروم سر جات درازمی کشیدی. 

در طول روز بارها و بارها و بارها این صحنه ها تکرار شد و من دیگه کم کم فراموش کردم که دلی هست که گاهی ممکنه تنگ بشه یا بگیره یا بشکنه. فقط این و فهمیدم که این دل باید فقط شادی داشتن دلسا توش باشه و آرامش در کنار دلسا بودن همیشه شاد شادش کنه.

دیروز بابایی از صبح چندین بار تماس گرفت و نگران حالم بود. بهش اطمینان دادم که چیزیم نیست و این حالات طبیعیه. از اینکه بی خود و بی جهت یهو می زدم زیر گریه یه جورایی خندم می گرفت. بابایی کم کم خیالش راحت شد وقتی دید حالم بهتره و صدام از پشت تلفن بشاش تره. بابایی هم یه جورایی می دونست این سر حال اومدن من کار شما دلسا خانمه، چون هر چی نباشه اون دخترشو خیلی بهتر از من می شناسهچشمک.

 

 

پ.ن: خدایا شکرت به خاطر همه ی نعمت هات شکرت. به خاطر مسعود مهربانم شکرت. به خاطر دلسای عزیزتر از جانم شکرت. به خاطر پدر ، مادر ، خواهر و برادر همیشه همراه و یاورم شکرت. به خاطر فرصت برای حس کردن تمام این نعمات شکرت. شکرت شکرت. خدایا به حق این روزهای عزیز همه ی آرزومندان در این ماه عزیز به آرزوشون برسن و تمام قلب های مهربان و فقط قلب های مهربان دلتنگی هاشون تموم شه و فرشته های آسمونیشون بیان تو آغوششون.

پسندها (7)

نظرات (3)

مامانی
13 تیر 93 21:52
سلام مم ما مان ادرینا هستم ک الان 4ماهشه مادر بودن با همه سختیها/شیرینی خودشم داره ک فقط مادرا درک میکنن/انشالله ب سلامت دلسا ب دنیا بیاد/ب وب ادرینا حتما بیا ولینک کن دوستای خوبی میشیم حتما عزیزم
مامان آینده
13 تیر 93 23:52
الهی قربون این دلسا جونی که عاشقانه با مادرش زندگی می کنه عزیزم ، چقدر منتظرم این دختر نازنازی رو ببینم ملوسک ، دلسا جونی ، خاله ای منتظر دیدنتیم وروجک هیچ وقت نگذار دل این مامان فاطمه ی گل و حساست بشکنه یا غصه دار شه ، همین ترفندهات رو ادامه بده تا مامان بهت بگه بسّه دلسا جونییییییییییییییییییییییی فداااااااااااااااااااااااااااایی دارید فدات بشم عزیزم. من و دلسا هم دوست داریم خاله جون. خیلی هم دوست داریم. الهی خیلی زود برای دلسا یه هم بازی و دوست وبلاگی ناز بیاری که هم دل خودت شاد بشه و هم من و دلسا کلی ذوق زده بشیم.
مامان افسانه
17 تیر 93 0:53
سلام فاطمه جونم خوبی خانمی باز هم که غصه خوردی وای از دست ادمهای بد خدا اونارو از سر راه همه برداره و سرشونو جای دیگه گرم کنه تا دست از سر ما بردارن و امـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا دلسا خانم شیطون و بلا قربون مهربونیت بشم من که این همه حواست به مامان گل و مهربونت هست دوستت دارم عزیزم سلام گلم. واقعا خدا کنه برن پی کارشون. مرسی خاله ی گل و مهربونم.